تخت جمشید ، شهر شاهان ،قلب پارس و شاهنشاهی

» تخت جمشید ، شهر شاهان ،قلب پارس و شاهنشاهی

تخت جمشید که داریوش بنای آن را حدود سال 515 قبل از میلاد آغاز کرد، نماد ایران و در عین حال تصویر مفهوم هخامنشیان از شاهنشاهی است. اینجا که نقش مرکز اداری را داشت برای برگزاری جشن های بزرگ نیز به کار می رفت و با مصالح و نیروی انسانی سراسر امپراتوری ساخته شد. در این مکان ،نقش برجسته ها و معماری در رساندن مفهوم نظم جهانی سهم داشتند که مبتنی بود بر پشتیبانی همگانی رعایای شاه از او. 


نمایندگانی که هدایای مردم را از سراسر امپراتوری آورده اند و بلندپایگانی که برای شرکت در ضیافت ها گرد آمده اند و تصاویرشان بر نقش های برجسته حجاری شده است،همگی معرف شرکت کنندگان در تشریفاتی هستند که چه بی ارتباط با زمان و مکان فهمیده شوند ،چه براستی در جشن های تخت جمشید شرکت کرده باشند نماد کوشش پیوسته و حمایت متقابل شاه و رعایا هستند. 


گردش کوتاهی در تخت جمشيد ،اندیشه طرح گویا و پر احساس و با عظمت آن را به انسان القا می کند. در دامنه کوه رحمت،صفه ای وسیع به طول 450 و عرض 300 متر و ارتفاع متوسط 12 متر با کاخ هایش در دشت گسترده است.


نما از بلوک های سنگ آهک با ابعاد عظیم و شکل های نا منظم تشکیل شده است که بدون ملاط و با دقت فوق العاده یک پازل ظریف به هم متصل شده اند و این احساس را به انسان القا می کند که با یک دستاورد باشکوه مواجه شده است.در اصل می شد به محلی که خشایارشا با پلکان دو ردیفه بزرگی (پلکان نو) نزدیک گوشه شمال غربی ایجاد کرد،از سمت جنوب راه یافت.اینجا به "دروازه ملل"منتهی می شود که راه ورودی کنونی به ساختمان های روی صفه است و پیکرهای کلان جثه ای ،نگهبان دروازه ها هستند(گاوهای نر بالدار یا سر انسانی) که ظاهرا از روی الگوی کاخ سناخریب آشوری در نینوا ساخته شده اند و از لحاظ دفع شیاطین معنای نمادین خاصی دارند. 


دروازه ورودی سفیران،درباریان و سایر شخصیت های بلندپایه به تالار مربع آپادانا باز می شود که 60/5 متر طول و 25 متر بلندی دارد و از سقف باعظمت آن 36 ستون باقی مانده است. بنایی که به نظر ارنست هرتسفلد باستان شناس تقریبا 10هزار نفر را در خود جای می داد. 


دیواره کناری پلکان شمالی و شرقی آپادانا و مسیری که به آن می انجامد ،نقوش برجسته بسیار دقیق و ظریف دارد که تصویر نمایندگان تمام رعایای امپراتوری و اعضای دربار را نشان می دهد. 


در بخش جنوب غربی صفه بزرگ کاخ های سکونتگاه داریوش (تچره) و خشایارشا(هدیش) و بقایای کاخ های دیگر قرار دارد. "حرم" در جنوب این مجموعه است که از کاخ مسکونی می توان به آن راه یافت و مسیر درازی از واحدهای دواتاقه دارد که چه بسا امروزه لقب "انحطاط شرقی" به آن بدهند ولی باید دربرابر چنین اندیشه موهومی هشیار باشید. 


بخش شرقی صفه نیز بناهای ستونداری دارد که عبارتند از "تالار صد ستون" اردشیر یکم و "خزانه".

ساختمان اخیر یعنی خزانه با اتاق های عریضی که دارد نام خود را مرهون این واقعیت است که مدخلی باریک دارد و در اتاق هایش تعداد زیادی بقایا و خرده ریزهای کوچک اکثرا سنگی ریخته شده و احتمالا به دست سربازان اسکندر تاراج شده است. ساختمان دروازه مانند"سه برجی" بخش شرقی و غربی را به هم متصل می کند. 


تخت جمشید امروزی به رقم عظمت بقایای خویش ،تنها گوشه ناچیزی از عظمت بناهایی را که در سده های چهارم و پنجم ق. م داشته حفظ کرده است. 

سقف های چوبی غول آسا و سترگ ،دروازه ها و درها با پیرایه ها و آرایه های زرین خویش ،پرده های باشکوه،کاشیکاری ها،دیوارهای نقاشی شده،ستون ها و سرستون ها و نقش های برجسته رنگین و نیز محتویات مجلل آن ها،بی گمان چشم هر بیننده ی باستانی را خیره می کرده است.


حداقل احساسی که چنین بنایی در ذهن القا می کند عظمت آن است. 

شایان ذکر است که در تخت جمشید کلیه کارهای ساختمانی پس از اردشیر یکم متوقف شد درحالیکه کارها هنوز به پایان نرسیده بود ،تمام محل تبدیل به "کاخ کهنه" شد، و قبرستانی گردید برای شاهان سلسله (گورهای اردشیرهای دوم و سوم در دامنه کوه رحمت در میان بازوها و حفاظ ها قرار دارد).


فقط در مرحله سوم و تقریبا پایان دوره هخامنشیان بود که جمعیت تخت جمشید رشد کرد و نشانه هایی از تجدید فعالیت های ساختمانی در این دوره (به ویژه در زمان پادشاهی اردشیر سوم) وجود دارد. اهمیت این محل در این روزها و نیز شرایط ساختمانی و شهر مسکونی قرار گرفته در پای آن، در گزارش دیودوروس که شاهد عینی زمان اسکندر بوده توصیف شده است:


تخت جمشید "پرسپولیس"پایتخت سلطنتی پارس است. اسکندر آنجا را برای مقدونیان نفرت انگیزترین همه شهرهای آسیا توصیف کرد،و به جز کاخ ها ،همه شهر را در اختیار سربازانش گذاشت تا غارت کنند. 

اینجا ثروتمندترین شهر در زیر خورشید بود و خانه های خصوصی به گرانبهاترین انواع اسباب و اثاثیه در تمام سال ها مجهز بودند. 

ارگ چشمگیر تر از همه است و با سه دیوار احاطه شده است. 


در طرف شرقی صفه در فاصله چهار پلترا به اصطلاح تپه یا گورستان سلطنتی قرار دارد که گورهای شاهان در آن واقع است. 

اقامتگاه های شاهان و خانه های سرداران بزرگ در پیرامون ارگ شاهی پراکنده اند و همه اسباب مجلل دارند و شکوهمندانه آراسته شده اند و بناها چنان ساخته شده اند که از خزانه شاهی حفاظت کنند.


برخی جنبه های ویژه تخت جمشید شایان ذکر است : در معماری ،ساختمان های قرینه و مجزا از هم که اغلب رواق و ردیف ستون های هم ارتفاع دارند،در پیکرتراشی ،تصویرهای جالب توجه رعایی که پیشکش آورده اند و شاه بر تخت نشسته و رعایایش در پشت او ایستاده اند. 


سایر مضمون های معروف هنر بین النهرین نظیر صحنه های شکار و جنگ مطلقا دراینجا وجود ندارد. قهرمان سلطنتی درحال پیکار با مخلوقات ترکیبی عجیب دیده می شود. 

اما این مخلوقات شگفت انگیز که به صورت نقش برجسته شکل ملایمی یافته اند، حامیان کاخ سلطنتی پایتختند. 


غول های محافظ درها و دروازه ها در تخت جمشید به طرز فزاینده ای جای خود را به سربازان سپاه جاویدان با سلاح های خاص خود داده اند.

نقش برجسته ها را باید با دقت بیشتری نگریست.شاه به عنوان گیرنده و توزیع کننده هدایا ،براستی یگانه پدیده هخامنشی نیست،بلکه برای مورخان و قوم شناسان مشهورترین آن هاست.


با این حال،آوردن هدایا(نه پرداخت خراج) در تخت جمشید،عملا از خصوصیات سلطنت هخامنشی است:فرآورده های مهم و نمونه هر یک از اقوام،یا کالاهای مجلل ،برای شاه آورده می شوند و بنابراین نماد همبستگی میان فرمانروا و رعایای او هستند،چه خود خواسته باشند و چه شاه توصیه کرده باشد.


شاه مورد حمایت اتباع خود،یعنی فرمانروایی که بر تخت نشسته،و قطعه بزرگ هدیه در دست نمایندگان اقوام شاهنشاهی مضمون چشمگیر دیگری از هنر نقش برجسته تخت جمشید است.


و مانند "حاملان هدایا"نماد اقتدار سلطنتی در سراسر شاهنشاهی به منزله یک کُل است. در عین حال این تصویر معانی دیگری را در ذهن مشاهده گر تداعی می کند و آن نوشته سنگ قبر داریوش یکم است :


"اگر فکر کنی که چند بود آن کشورهایی که داریوش شاه داشت پیکرها را ببین که تخت را می برند.آن گاه خواهی دانست،آن گاه به تو معلوم می شود(که)نیزه مردی پارسی دور رفته.آن گاه به تو معلوم می شود (که) مردی پارسی خیلی دور از پارس جنگ کرده است.


هر دو مضمون مسئله اشاره به جشن ها و موقعیت های واقعی را مطرح می سازند. درحالیکه "صاحب تخت" خود باور دارد که دستور داده است نقش جماعت اهداکننده هدایا را تصور کنند، دانشمندان در مورد "حاملان هدایا"هنوز به توافق نرسیده اند.


گرچه امروزه به سختی می توان میان مراسم جشن سال نو (نوروز)ایرانیان با آنچه در تخت جمشید نقش شده ارتباطی برقرار کرد،این مسئله هنوز قابل بحث است که آیا تصویر این جماعت نشان دهنده ملاقات شاه با اتباع خود در محلی بی زمان و مکان است یا به جشن های خاصی مربوط می شود.


این دو داستان بی گمان نادرستند. در داستان نخست،تخت جمشید "شهری مقدس" تلقی شده که درهای آن همیشه به روی بیگانگان(به ویژه یونانیان) بسته بوده است. 

این پندار درست نیست ولو اینکه بدانیم ظاهرا در دوره پیش از اسکندر ،سفیران یونان را معمولا در شوش می پذیرفتند.


اگر هیچ کس دیگر را هم نمی پذیرفتند،این را می دانیم که هنرمندان و بنایان یونانی در ساختن تخت جمشید سهم داشتند و هنگامیکه به غرب بازگشتند درباره عظمت آنجا سخن گفتند،و براستی برخی دانشمندان عقیده دارند که طرح های حجاری شده در تخت جمشید بعضا در برنامه ساختمانی آکروپولیس در آتن پذیرفته شده است. 

دومین داوری نادرست به فرجام و نابودی تخت جمشید پس از فتح اسکندر مربوط می شود. 


اندیشه "انهدام" آنجا به دست اسکندر ترفندی ادیبانه است _آنجا به عنوان نماد برتری ایران و به عنوان نتیجه لشکرکشی تنبیهی می بایست "نابود"می شد _اما پژوهش های باستان شناسی این را تایید نمی کند.

فقط برخی بخش های صفه سوزانده شده و تخت جمشید پس از سال 330 ق.م نیز مسکونی بوده است،گرچه چند قرن بعد هیچ کس نام و هدف سازندگان آن را نمی دانسته است.خلاصه اینکه در تخت جمشید درونمایه و طرح تصویرها یکدیگر را تکمیل می کند تا طرحی نو از درکف خاص شاهنشاهی و امپراتوری پارسی ارائه دهد.


ما چه درباره هیئت های هدیه آورنده یا رعایای شاه که برحسب منشا قومی خود صف بسته ان سخن بگوییم،چه درباره قهرمانان سلطنتی که با پیکرهای ترکیبی عجیب پیکار می کنند بحث کنیم و تصویر آن ها را نگرشی از ستایش و نیایش بینگاریم،به هرحال از نظر ایرانیان باستان همه این ها بیان و تجلی اندیشه بی زمان نظم جهانی و کیهانی بوده که نمودار تایید الهی و وفاداری متقابل میان شاه و رعایای اوست.همین اندیشه در سنگنبشته های سه زبانه،هم از طریق تاکید بر صفات شاه یا اهمیت وفاداری رعایا برای پایداری شاهنشاهی،هم از طریق اشاره آن ها به پشتیبانی ایزدی از شاه یا گسترش بیشتر قلمرو شاهنشاهی نیز بازتاب یافته است.


هخامنشیان،و بیش تر از همه خشایارشا،تا مدت های مدید به سبب ایجاد نسخه های بدل قالبی از الگوهایی که پیشینیانشان به وجود آورده بودند،و به سبب درهم آمیختن خودکامه ناهمگن ترین سنت ها و مضمون های هنری،و حتی به سبب رکورد"سبک"مورد انتقاد قرار گرفته اند.علت واقعی برنامه بناهای تخت جمشید هرچه باشد،قصد آگاهانه برای تحت تاثیر قرار دادن همه اتباع و بازدیدکنندگان و همگون نمایی نظام شاهنشاهی پارسی با داعیه اعتبار جهانی و "ابدی" بودن آن،امری پنداری است.گویا اخیرا این دیدگاه پدید آمده است.


آخرین مطالب این وبلاگ



ثبت آگهی رایگان ثبت آگهی رایگان درج آگهی ویژه در بالون آگهی
استخدام نویسنده آنلایناستخدام نویسنده آنلایناستخدام نویسنده غیر حضوری
تعمیر پکیج در شیرازتعمیر پکیج در شیرازتعمیر برد پکیج در شیراز
ساخت وبلاگساخت وبلاگساخت وبلاگ رایگان



  ساخت وبلاگ